او وظايف قضايي و اداري متعددي داشت، با اينهمه، توانست كتابهاي زيادي در مسائل كلامي و جز آن بنويسد. او تاسال 1449 در قاهره ميزيست.1
دو عالم ديني برجسته هم در ميان حنفيان ديده ميشدند، كه هردو خارجي بودند. عمربن اسحاق هندي، همچنانكه از نسبتش پيداست، هندي بود؛ ابراهيمبنمحمدبن دُقماق احتمالاً داراي تباري ترك بود. اولي رسالهاي در باب اختلاف ميان فقه مذاهب اربعه نوشت؛ همچنين كتابهاي متعددي تأليف كرد كه در آنها به بيان عقايد حنفيه يا افكار صوفيانه پرداخت. وي مفتي اعظمحنفيه بود و بسياري از فتواهايش بهجاي مانده است. ابندُقماق در وهلهٴ اول مورخ بود، ولي توجه زيادي به آموزهها و مسائل مذهب حنفي، و به تصوف مبذول كرد. كتابي هم در تفسير احلام (خوابگزاري)، نوشت.
اكنون، به يك عالم مالكي و يك عالم حنبلي ميرسيم. سيدي خليل كتابي درسي درباب فقه مالكي نوشت كه شهرت زيادي يافت، بهويژه در الجزاير، هرچند او خود مصري بود و جز براي سفر حج قاهره را ترك نكرد. يگانه عالم حنبلي ابن ابي حَجَلهٴ الجزايري بود، كه در بازگشت از سفر حج در قاهره اقامت گزيد. سرانجام، ميتوان اشارهاي كرد به محمدبن محمد جَزَري، كه مذهبش معلوم نيست و از آثارش هم اطلاعي در اين باره بهدست نميآيد، چون در ابتدا محقق و مفسر قرآن بود. وي اوايل عمرش را در دمشق و قاهره گذراند، ولي پس از سال 1395، حوادث گوناگون وي را به بروسه، سمرقند و شيراز افكند و او در شيراز درگذشت (1429).
4. ايران. گروه ايراني درخشش ويژهاي دارد. در پيشاپيش آن شخصيتي چون حافظ قرار گرفته، كه نهتنها بزرگترين شاعر ايراني، بلكه يكي از بزرگترين اديبان جهان است. هر شاعر بزرگي به ايجاد فضاي معنوي عصر خويش كمك ميكند و از اينرو، لازم است در يك چنين مبحثي مطرح گردد. اين مطلب بهويژه، درمورد حافظ صادق است، كه صوفي بود و بسياري از اشعارش افاضات عرفاني است. او بيش از هر نويسندهٴ كتابهاي عرفاني به انتشار فلسفهٴ عرفاني اسلام كمك كرد، چون اشعارش را افراد بيشماري خوانده، بهخاطر سپرده و نقل كردهاند. اشعار وي مبين افكار روشني است كه به هر كاخ و كوخي راه يافته است.
تصوف رايجترين فلسفهٴ ايراني است. حافظ آن را بهصورتي شهودي نمو بخشيد و شيوخ زيادي، بهگونهاي نظاممند، بهتوصيفش پرداختند. از قبيل عليبن شهابالدين2، عبدالكريمجيلي [گيلاني]، نعمتالله ولي. آنان كتابهاي زيادي در باب آموزههاي تصوف
1. C. Van Arendonck, EI 2, p. 379, 1916. Brockelamann, 2, pp. 67-70, 1902; suppt. 2, pp. 72-76, 1938.